|
|
|
|
|
فقط بخاطر تو كه دوستت دارم هر روز صبح از خواب پا مي شم . با اينكه موهام رو نمي بيني شونشون مي كنم با اينكه به ديدنم نمياي منتظرت مي مونم به خاطرت وبم رو آپديت مي كنم . مي دونم ! موهامو نمي بيني . به ديدنم نميايي ، كانكت هم نميشي اما شايد هم شدي ! اين وب كه چيزي نيست حاضرم هر روز ده تا نه صدتا وب رو آپديت كنم به شرطي كه بدونم حداقل يكيشونو مي خوني . مي دوني كه اگه نباشي ... حتي فكرشم سخته . من نمي تونم دوري تورو تحمل كنم اگه يه روز نتونستم به خاطر تو از خواب بيدار بشم . اگه نتونستم وبم رو به خاطرت پُر از نوشته هاي دلتنگيم كنم . بدون ديگه زنده نيستم . بدون رفتم پيش خدا . هر شب كه تو با آرامش مي خوابي من موهاتو تا صبح نوازش مي كنم و هر صبحي كه از خواب پا ميشي جاي بوسه ي من رو لبت هست . يه موقع دلواپسم نشي چون جاي من پيش خدا راحته . همه مي گن خدا عاشق ها رو دوست داره . يه وقت به من نگي بي وفا ، نگي مي تونستم بمونم و نموندم . دست خودم نيست بايد برم . همين روزا . شايد فردا صبح شايد هم فردا شب . همون شبي كه جاي اولين بوسه ي من روي لبت موند يا همون صبحي كه براي اولين بار دستم رو توي موهاي خوشگلت كردم . بدون من با عشق تو رفتم پيش خدا . دوستت دارم عزيزم اندازه ي همه ي زندگي و اندازه ي مرگ كه هميشه منتظرش هستم . مي بوسمت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||
|
|
|
|
|
خورشيد دوباره مي تابد . مدام و بدون رقيب و من در انزواي غمگينم منتظر غروب دلگيرش هستم آري هر روز يك طلوع دل انگيز و يك غروب دلگير. براي من طلوع بدون تو غم انگيز است و هر غروب با تو شگفت انگيز طلوع و غروب هر دو محور خورشيد مي تابند . مثل پروانه كه به دور شمع مي چرخد و مثل من كه به خاطر تو زندگي مي كنم . اما افسوس كه ماندن من ديگر كنار تو آسان نيست و رفتنم به عهده ي خودم نيست . اما بدان من گرم ترين جاي بوسه ات ، زيباترين جاي لبخندت و شنيدني ترين دوستت دارم ات را با خودم مي برم و همواره با خنده هايت خواهم خنديد و با غصه هايت مي گريم . وقتي رفتم ، از رفتنم دلخور نشو و سرمزارم نيا چون جسم من زير خاك نمي تواند گرمي دستانت را حس كند و نمي تواند هق هق گريه ات را بشنود . مبادا چشمهاي قشنگت براي غروب من خيس شود . مبادا براي ديدنم بي قراري كني . من مي روم ولي قلبم كنار تو مي ماند و تو هميشه مرا مثل يك آه در سينه ات خواهي داشت . اسم مرا صدا نزني چون صداي قشنگت مي لرزد . به عكسم نگاه نكن تا راحت تر مرا فراموش كني . نمي خواهم بقيه ي زندگي ات را با ياد من تباه كني . اين حرف ها و وصيت ها فقط بخاطر اين است كه بداني چقدر دوستت دارم و چقدر عاشقت بودم و ... هستم . من به غروب خود نزديكم ولي يادت باشد تو هنوز وقت داري براي ديدن طلوع هايي كه من در قلبت متولد مي شوم و غروب هايي كه در قلبت جان مي سپارم .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||
|
|
|
|||
|
~> Fale Hafteh <~
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||||
|
|
|
|
|
گر چه رفتی نگاهت را به خاطر می سپارم چشمهای بی گناهت را به خاطر می سپارم گر چه روزی می دانم!! هم بی وفا بودم و رفتم ولیکن بعدازاین حاصل درد وآهت را به خاطر می سپارم گر چه رفتی از کنارم دوستت دارم که کجایی نور روشن در نگاهت را به خاطر می سپارم کاش امروز هم مثل هر روز روی ماهت را ببینم انعکاس روی ماهت را به خاطر می سپارم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||
|
|
|
|
|
آخرین love نامه پس از اشکهای بعد ازتو اخرین Love نامه را که نگاشتم دفتر را می بندم و می اندازم گوشه ی کمدی که تو به ان بزرگی درش گم می شوی ... پس از اشکهای بعد از تو یادت را به اتش هدیه می دهم تا بی هیزم گر گیرد عشقت را اما به دریاها /تنها /می سپارم . عشقت زیباست اما بی یاد یادت ... یادت دروغهایت را یاداور می شود . پس از اشکهای بعد از تو .... پس از اشکهای بعد از تو باز هم عصایی سپید به دست می گیرم ... اما نه چون جز تو نبینم کور می شوم این بار تا نبینمت تو را دگر بار تا پس از اشکهای بعد از تو توئی نبینم دوباره . پس از اشکهای بعد از تو صورتم را ابی می زنم و سپس می میرم . نمی دانم چند روزی ست چو انداخته اند اهالی این حوالی که دیوانه ای دارد گورش را با دستان خودش می کند انگار....... ان دیوانه را نمی شناسم پس بگذریم . پس از اشکهای بعد از تو ......................................تازه می خواهم زندگی کنم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام آنكه اشك را آفريد تا مرز بين وداع ، آتش نگيرد
*بنام خالق عشق* سلام امیدوارم هرجا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||