|
|
|
|
|
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود ولی آخر کلاسی ها برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان یک با یک برابر هست از میان جمع شاگردان یکی برخاست معلم و او پرسید یک با یک برابر بود سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد و او با پوزخندی گفت یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران یک اگر با یک برابر بود
یک اگر با یک برابر بود
معلم ناله آسا گفت یک با یک برابر نیست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||
|
|
|
|
|
در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم (دوستت دارم مریم عزیزم) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||