باز دلتنگی شب جمعه و فال حافظ

 بازشب جمعه شد و من دلم گرفت. عجب گيرايی داره اين شب جمعه؛ عجب غربتی داره؛کاش  شب جمعه ها تنها نبودم و اينقدر دلم نمی گرفت. ياد اون روزا می افتم ؛ ياد مرواريدم؛ ياد عشق و ......


يه فال از حافظ گرفتم با همون نيت هميشگی که ببینم تو دلش درباره من چه فکری می کنه؟
حافظ جوابمو با این شعر داد:

چه مستی است ندانم که رو به ما آورد   که بـود ساقی و ایـن بــاده از کجـا  آورد

 

تـو نیز بـاده بچنــگ آر  و  راه  صحرا  گیر  که مرغ نغمه سرا ساز  و خوش نوا دارد

 

دلا چو غنچه شکایـت ز کـار بستـه مکن   که  بــاد  صبـح نسیـم  گـره  گشـا  آورد

 

رسیدن گل و نسرین بخیر و خوبـی بــاد  بنفشه شاد  و کش آمد سمن صفا آورد

 

صبابه خوش خبری هدهدسلیمان است   کـه  مژده  طـرب  از  گلشـن  سـبا  آورد

 

عـلاج ضعـف دل کرشـمه  سـاقی است  بـر  آر  سـرکه  طـبیـب  آمـد  و  دوا  آورد

 

مرید  پیر  مغـانم  ز  من  مرنج  ای شیخ  چرا  کـه  وعده  تو کـردی  و  او بجـا آورد

 

بـه تنـگ چشمی آن تـرک لشکری نـازم

که حمله  بر  من  درویش  یک  قبا  آورد

 

 

ای صاحب فال : از جایی که انتظارش را نداری ، کمکی به تو خواهد رسید و گرهی از مشکلات تو باز خواهد شد. اگر فکر می کنی در کاری فروبسته مانده ای و راه علاجی برایش نمی یابی ، بدان که چنین نیست و به زودی مژده حل این مشکل به تو خواهد رسید . این خبر خوش باعث شادمانی تو خواهد شد. امید وار باش که انشاءالله این مژده و نوید به زودی به تو برسد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط دل شکسته  |