X
تبلیغات
شعر عاشقانه - دریا
 
 

به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست           

 

 چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

 

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

 

غمم دريا، دلم تنهاست .

 

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

 

*****

 

خروش موج، با من مي كند نجوا،

 

كه : - « هر كس دل به دريا زد رهائي يافت !

 

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »

 

*****

 

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

 

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

 

اميد آنكه جان خسته ام را ،

 

به آن ناديده ساحل افكنم نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط دل شکسته  |