|
|
|
|
|
هر که هستم
سر گذشتم از شط های دستم جاری ست میدان پیشانی را فراخ گرفتم و اسب آینده ام سر کش ترین اسب هاست سوارکار تاریخ حماسه سراها دیدار گر شکوفه ی اول فروردین در زمستان چلٌه ی تیر هستم و هر چه هستم از رده ی خون متلاطم غلامان شلٌاق اربابان به گرده ی چشمانم می خورد من خونم را به کیسه ی دلم ریخته ام و آن را به رگ هایم آویخته ام تا عشق هایم چک.....که چک.....که به چه کد و بچکد تا کینه هایم چکٌه چکٌه .................... .................... من هر که هستم و من هر چه هستم همین هستم که هستم دور از دیار و یار و دیدار ها . . . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط دل شکسته
|
|
||