زندگی............................
زندگی شاید آن لحظه مسدودی است
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد ...
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت ...
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است ...
دل منکه به اندازه یک عشق است ...
به بهانه ساده خوشبختی خود می نگرد !
به زوال گل ها در گلدان
به درختی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای ...
به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه !سهم من این است
سهم من این است
سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد ...
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت ...
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است ...
دل منکه به اندازه یک عشق است ...
به بهانه ساده خوشبختی خود می نگرد !
به زوال گل ها در گلدان
به درختی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای ...
به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه !سهم من این است
سهم من این است
سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد ...
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۸:۳۵ ق.ظ توسط دل شکسته
|