به جای مهر تابيدی و رفتی
لبم را گونه ماليدی و رفتی
بگفتم بغض باشد همره تو
بجای بغض باريدی و رفتی
صدا کردم نديدم روی ماهت
شنيدی و بچرخيدی و رفتی
منم مبهوت تو در باغ عرفان
به گرد يار رقصيدی و رفتی
شبی دردم به بالا باز گفتم
تو هم بالا پرستيدی و رفتی
نمی دانم چه ديدی سرنوشتم!!!
ولی دانم که ترسيدی و رفتی
خوش آن چشمی که آن را در خماری
بديدی و پسنديدی و رفتی
بگفتم ليليم با من بمان تو
مرا مجنون بنا ميدی و رفتی
به تو گفتم که تنها درد دارد
تو تنها را بفهميدی و رفتی
گل نيلوفری در بر ندارم
گل نيلوفرم چيدی و رفتی
بگفتم معضرت کن تو قبولم
بخنديدی و بخشيدی و رفتی
قسم دادم تو را بر يک گل ياس
صدای ياس بشنيدی و رفتی
تو بر گشتی و من هم گريه کردم
از اين حالت تو رنجيدی و رفتی
بگفتم با پرستو ها ميايی؟
تو نازيدی و کوچيدی و رفتی
تو رفتی با تمام شعر هايم
تو دانی هستيم چيدی و رفتی؟