اينجا رو كسي نخونه خصوصيه
 
ميخوام از اميد زندگيم بگم كه بدونه چقدر دوستش دارم  چقدر عاشقشم البته اينم بايد بگم كه خودشم خيلي ماهه خيلي خوبه خيلي دوست داشتنيه خلاصه هر چي بگم كم گفتم
ودر آخر اين گل را تقديمش مي كنم و از همين جا بهش ميگم دوستت دارم عزيزم(مریم)

 

با سلام خدمت شما دوستان

سازمان حمایت از زن ذلیلان ایران کار خود را آغاز کرده است و وبلاگی را ظرف چند روز آینده به منظور اطلاع رسانی جهت حمایت از zz های ایران ایجاد میکند.

به افراد zz آموزش هایی در قالب e-mail کتابچه و جلساتی که به همین منظور برگزار می شود داده می شود. تا فردzz  بتواند با این مشکل راحت تر کنار آمده و در روابط با همسر خود از هر نظر بهبود یابد.

 

تعریف سازمان از زن ذلیلی :

 اطاعت مرد از همسر خود بدون چون و چرا و در بیشتر یا همة مواقع.

*** البته عکس این مطلب هم متاسفانه در جامعه به وفور دیده میشود. یعنی مرد ذلیلی. و این ها به معنی عدم وجود تفاهم بین زن و شوهر است که خود نیز بستری برای ایجاد مشکلات دیگر است. این سازمان در جهت رسیدگی به هر دو مورد بوجود آمده است. و هر دو مشکلی خانوادگی محسوب شده و قابل کنترل و بهبود است. در ضمن چنین مشکلاتی در روابط پسر و دختر ها نیز دیده می شود. که ممکن است باعث تضعیف این روابط شود.

 

دعوت از شما برای همکاری:

از آنجا که بهبود روابط یک zz با همسر خویش نهایتا در کیفیت جامعه تاثیر مثبت دارد , سازمان از شما دوستان عزیز تقاضا دارد در صورت تمایل مطالب خود درباره این موضوع را در جهت اطلاع رسانی به سایر ایرانیان  برای ما ارسال نمایید. همچنین به سوالات شما در هر مورد مربوطه پاسخ داده خواهد شد. برای ارسال یا از قسمت "نظر دهید" و یا آدرس پست الکترونیکی milad_arrangement@yahoo.com استفاده کنید.در صورت نیاز از اسامی مستعار غیر معمول استفاده کنید مثل Amir 456 .

اولین موضوع پیشنهادی برای بحث.

 

عدم تفاهم در مسائل جنسی و زناشویی :

عدم تمکین جنسی در صورت توانایی به انجام آن . عدم بر آوردن تمایلات خاص جنسی همسر و نیز  سوء استفاده از تمایلات جنسی همسر و یا محدودیت غیر معقول در این روابط جنسی برای همسر مشابه.

لطفا پیشنهاد ها , راهکار ها , تجربه ها و صحبت های خود را در این مورد در قسمت "نظر دهید" وارد کنید.

بزار برم for u

تکيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم
مـا که بـه هم نمی رسيم , بسه ديگه بـزار بـرم
کی گفته بود به جرم عشق يه عمری پرپرت کنم
حيف تو نيست, کنج قفس  چادر غم سرت کنم
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا
نـه برده ی  حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها
تـو ايـن دو روز زنـدگـی , شبيـه مـن فـراوونـه
يه لحظه چشمات و ببند  گذشتن از من آسونه
من عاشقم همين و بس , غصه نداره بی کسی
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسيم
تکيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم
ولـی هنـوز عـاشقتـم , بــزار بــرم , بــزار بــرم

سهم من

 

سهم من

سهم کوچک من از عشق

کوچه باریکی است که به بن بست ختم میشود

تو این کوچکترین را هم از من گرفتی

من از این بن بست یک دنیای پر از شکوه عشق

برای خودم ساخته بودم

که کوچه اش پر از گلهای یاس بود

و عطر نفس های تو را می داد

تمام امیدم را در سبدی از گل و مهر

بر در خانه ات نهاده بودم

به نشانه دوستیمان

وقتی از آنجا رد شدی و بی اعتنا گذشتی

گلدان دوستیمان خود به خود افتاد و شکست

گلهای یاس روی دیوار خانه دوستیمان

همه پژمرده شدند.

دیگر عطر نفس های تو

در آن کوچه نپیچید

تا چشم باز کردم، دیدم نه از آن کوچه خبری هست

و نه از عشق من.............

با خودم گفتم، راستی بین یک کوچه ی بن بست

با عطر گلهای یاس که بوی عشق میدهد

با یک دنیای پر از هیاهوی بیگانگی

یک قدم فاصله نیست

و چقدر غم انگیز است فراموش کردن

تمام این دوستی را.. 

خطا

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني
واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم
واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي
تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم
توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نكردم
ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا
اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم
تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت
عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكردم
تو من و گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم
باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم
نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه
اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا ه نکردم
تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني

تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

گذشتن از اون همه عشق برای من ساده نبود با اینکه پرپر میزدم باید میرفتی دیر یا زود دیگه واسه تموم عمر میگذرم از خواستن تو یه چیزی مثل معجزه ست از این به بعد دیدن تو این شعرو خیلی دوست دارم ولی منظوری ندارم ازش بای

گفتم.....

گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه ...
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری ...

ندیدنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل , پر پر شد و گم شد و مرد ...

بعد از تو باغ لحظه هام , حتی یه غنچه گل نداد
همش میگفتم با خودم , نکنه بمیرمو نیاد
امروز رو محتاج توام , من نمیگم دلم میگه
فردا اگه مردم , نیا , چه فایده نوش دارو دیگه

ندیدنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل , پر پر شدو گم شد و مرد ...

گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه ...
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری

امتداد لحظه ها

 

در امتداد لحظه ها تنها تو هستی رو به روم                آرامش قلب منی ای انتهای آرزوم

ای همیشه مهربون توی زندگیم بمون                       دلمو تنها نذار منو از خودت نرون

با تو دارم به خدا آرزوی زندگی                                  عاشق روی توام در کمال بندگی

       

کاش می شد عشق را تفسیر کرد                           خواب چشمان تو را تعبیر کرد

کاش می شد همچو گلها شاد بود                           سادگی را با تو عالم گیر کرد

کاش میشد در حریم سینه ها                                عشق را با وسعتش تکثیر کرد

به نام عاشق تنها

در تمام شعر هایم بغض کالم را ببین

بیت بیتش را بخوان و تک سوالم را ببین

روز باران تو زیر رعدو برق انتظار

من ولی تنها به فکر تو  خیالم را ببین

آسمان را با تمام ابر هایش می خرم

تا کمی هم من ببارم حس و حالم را ببین

شاعری دیوانه خواندی بغض کردم بعد تو

شعر چشمانت سرودم قیل و قالم را ببین

با تمام طعنه ها من "دوستت دارم"توهم

باورم کن انتخاب ایده آلم را ببین

تو مثل ساحری بودی که در آنروز مهمانی              

     طلسمم کردی و گشتم اسیر عشق و زندانی

از آن روزی شدم عاشق که دستت را به من دادی 

        همان جا حاکم شهر دلم گشتی به آسانی

چه رو زپر شکوهی بود آن روزی که گفتی  

        همیشه عاشقت هستم و در قلبم تو می مانی      

هنوز عاشقم دنیای دردم             مثل پر وانه ها دورت می گردم

fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyleft0da.gif

فکرشوکن یه شب باهم یه گوشه ای تنها باشیم

 با چارتا دیوار و یه سقف جدا ازاین دنیا باشیم

من باشم وتوباشی و یه جفت دلهای بی قرار

 فرصت خوب انتقام ازلحظه های انتظار

 فکرشوکن عروسکم به اون شب پرالتهاب

چشماتوروی هم بذار امشب به یاد من بخواب

 فکرشوکن دستای من روقلب توجون بگیره

دل,دل بی قرارتو توسینه آروم بگیره

 نه ساعتی باشه که شب سربره وتموم بشه

 نه هیچ کسی سربرسه ثانیه ای حروم بشه

                  هرگزنديدم بر لبی لبخند زيباي تو را

                                        هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

تو......

همیشه برای دیدنت لحظه شماری می کردم 

 ولی حالا که لحظه ها نمی خواهند شمرده شوند من چه کنم

من همیشه منتظر روزی هستم که دست تو در دست من باشد

ولی حالا که خدانمی خواهد نمی دانم چه کنم

بذار قسمت یا بخت  یا هر چی که اسمشو بذاری 

هر چه می خواهد بر سر ما بیاورد

دوست داشتم سرنوشت من به غیر از این بود

من از جدایی و تنهایی در هراسم

آخه بی تو من دیوونه می شوم...

باور نداری

فال حافظ

Hosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.com

   به ناامیدی از این در مرو بزن فالی          بود که قرعه دولت به نام ما افتد 

Hosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.com

 

غم که.....

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود
می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود
تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود
باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود
گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

باز هم یلدا خانوم شعر فرستادن منم با کمال میل میزارم توی بلاگ راستی این ID من تو یاهو هستش هر کس دوست داشت میتونه برام OFF بزاره یا که با هم چت کنیم و نظراتشو بگه   ID : SOLTANEHEARTS

((هيچ كس از جنس ما نبود
اين چنين كه هستم و هستي
نمي گويم خوب ,نمي گويم پاك,نمي گويم صميمي,نمي گويم........
ولي به خدا قسم
قسم به نان و نمك
به شرم تو و به چشم هاي قشنگ تو
به اندازه ي هر چه دل تنگ و نا آرام و تنهايت بخواهد
به همه ي وجود و به هر چه (ع ش ق )و(ع ش ق)
دوستت دارم))

مرسی از شعر زیباتون                    مدیر بلاگ

خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
 
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
 
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
 
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
 
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
 
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
 
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
 
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
 
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
 
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
 
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
 
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
 
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
 
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
 
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
 
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
 
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
 
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
 
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
 
سلام کنم.
 
  

 
وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
 
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
 
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
 
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
 
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
 
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
 
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
 
پروانه خيال مرا آشيان شدي
 
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
 
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي

خداوندا

خداوندا، مرا وسیلۀ صلح خویش قرار بده.
آنجا که کین است، بادا که عشق آورم.
آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم.
آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم.
آنجا که خطا است، بادا که راستی آورم.
آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم.
آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم.
آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم.
آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم.

خداوندا، بادا که بیشتر در پی تسلّی دادن باشم تا تسلّی یافتن،
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن،
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن.

چه با دادن است که می گیریم،
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم،

با بخشودن است که بخشایش را به کف می آوریم،
با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم

سر گذشت:ـــــــــــــ...؟

سر گذشت:ـــــــــــــ...؟
سایه ابری شدم بر ابر ها دامن کشاندم:
خارکن با پشته خارش به راه افتاد
عابری خاموش ، در راه غبار آلوده با خود گفت:
« - هه چه خاصیت که آدم سایه یک ابر باشد!»

کفتر چاهی شدم از برج ویران پر کشیدم:
برزگر پیراهنی بر چوب ، روی خرمنش آویخت
دشت بان ، بیرون کلبه ، شایبان چشم هایش کرد دستش را و با خود گفت:
« - هه!چه خاصیت که آدم کفتر تنهای برج کهنه یی باشد؟»

آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم:
کودکان در دشت بانگی شادمان کردند
گاری خردی گذشت ، ارابه ران پیر با خود گفت:
«-هه!چه خاصیت که آدم آهوی بی جفت دشتی دور باشد؟
»

ماهی دریا شدم نی زار غوکان غمین را تا خلیج دور پیمودم.
مرد قایقچی کنار قایق اش بر ماسه ی مر طوب با خود گفت:
«-هه! چه خاصیت که آدم ماهی ولگرد دریایی خموش و سرد باشد؟»


کفتر چاهی شدم از برج ویران پر کشیدم
سایه ی ابری شدم بر دشت ها دامن کشاندم
آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم
ماهی دریا شدم بر آبهای تیره راندم.

دلق درویشان به دوش افکندم و اوراد خواندم
یار خاموشان شدم بیغوله های راز ، گشتم.
هفت کفش آهنین پوشیدم و تا قاف رفتم
مرغ قاف افسانه بود ، افسانه خواندم باز گشتم.

خاک هفت اقلیم را افتان و خیزان در نوشتم
خانه ی جادو گران را در زدم ، طرفی نبستم.
مرغ آبی را به کوه و دشت و صحرا جستم و بیهو ده جستم
پس سمندر گشتم و بر آتش مردم نشستم

بگذار هر روز،

بگذار هر روز، دليلي باشد در دست

بگذار هر روز، عشقي باشد در دل

بگذار هر روز، دليلي باشد براي زندگي

امشب هم فراموش كرد، مثل همه شبهايي كه پشت پنجره او را به انتظار مي نشستم و او نمي آمد

آه ... صبح نزديك است

صداي خنده مستانه اش آمد، اما پنجره‌ام ديگر گشوده نخواهد شد

چرا كه ديگر از اين پنجره خت كه انتظارم را به تمسخر مي‌گيرند  بي زارم

خوش باش كه من عمري ست به شنيدن خنده ي سر خوش و مستانه ات، به نگاهي دزددانه از پس پنجره دلخوشم ....

در گذر زمان،

عشق ها مي ميرند و فقط  خاطره‌هاست كه شيرين و تلخ، دست نخورده به جاي مي مانند.

عشق

عشق ...

  نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق

  عجب رسوا گر و رسوایی ای عشق

  اگر چنگ تو با جانی ستیزد

  چنان افتد که هرگز بر نخیزد

  لبش گلرنگ اگر کردی تو کردی

  دلش را سنگ اگر کردی تو کردی

  تو او را ناله و اندوه دادی

  ز محنت سر به دشت و کوه دادی

  چه دلها کز تو چون دریای خون است

چه سرها کز تو صحرای جنون است

به شیرین دل ستانی یاد دادی

وز آن فرهاد را بر باد دادی

سرو جان و دلش جای جنون شد

گران کوهی ز عشقش بیستون شد

ز شیرین تلخ کردی کام فرهاد

بلند آواز کردی نام فرهاد

یکی را بر مراد دل رسانی

یکی را در غم هجران نشانی

  یکی را همچو مشعل بر فروزی

  میان شعله ها جانش بسوزی

  خوشا آنکس که جانش از تو سوزد

  چو شمعی پای تا سر برفروزد

  خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق

  خوشا رسوایی و بد نامی عشق

  خوشا بر جان من هر شام و هر روز

  همه درد و همه داغ و همه سوز

  خوشا عاشق شدن اما جدایی

  خوشا عشق و نوای بینوایی 

یکی ا خوانندگان بلاگ به نام یلدا خانوم خواسته بودن که این شعر رو بذارم منم گفتم به چشم همین جا هم از یلدا خانوم هم از همه کسانی که بلاگ منو میخونن و نظر میدن تشکر می کنم

از صليب هاي كهنه ئ سنتي كه به گردن مي كشيم
اميد معجزه نيست
((عشق))مسيحاي زندگي ست
كه ديگر بار زنده بودنت را اعجاز مي كند
به صليب سنتش مكش




عشق بلندتر از أن است كه زير كوتاه نگاهي عتاب ألود پامالش كني

عشق حقيقي تر از أن است كه پشت ابر حياهاي ناراستين پنهانش كني

عشق يتيم تر از أن است كه به دست رودخانه ئ روزگار بسپاري

مریم به خدا دوستت دارم

این یک اخطار است!!!!

 

 

تمام نوشته ها واقعیت دارد

 

 

آن چنان پای گرفته است...که مشکل برود

 

يک:

 سلام

دو :

تو خوبی انقدر که هوا خوب می شود

اصلا هوای من شده خوب از هوای تو

 

میخوام امشب برات قصه بگم:

 

قصه ها هميشه قصه باقی می مانند...قصه ی من و تو قصه نبود...قصه هم نمی ماند...ولی به گوش بعضی ها قصه است...

 

قصه اين است:

پرنده وقتی بصيرت پريدن را بفهمد از چينش کلمات کاری بر نمی آيد...

(و اما آسمان/ رنگی دارد حوالی خودت/ وقتی درخت را می کاری در ملکوت / ودر خت گل می دهد در قلبت/ وقلبت را به خانه می برم/......دريا را چشمهايم دارم...../)

نقطه چين شدن هر متنی دليل اين نيست که حرفهايی برای نگفتن پيدا شود.حرفهايی هم هست که برای گفتن نقطه هستند...

بعد از اينکه خصوصيت اول پرنده ها بفهمی تازه می رسی٫اين که٫ای دل غافل چقدر از پرنده شدن فاصله گرفته ای....

و تازه ياد بالهايت می افتی که در پس کوچه های هر روز بوی نا می گيرد...

به قول بادبادک ها  آن بالا آن قدر هماغوشی با باد زيباست که ميخواهی نخ بترکانی و بروی...اما غصه های اين همه قرقره چه ميشود....خب هر کدام از ماها قرقره ای داريم !...که وصلمان ميکند روی اين زمین گل الود...چه برسد به اينکه پرنده باشيم و رها يله در سينه ی طوفان...

کافی است به هوايی بروی... کمی باد مهاجر باشد تا بال بگشايی و بروی خال بشوی توی اسمان...

به هوات بال گشودم .و خال آسمون شدم...

 

اردیبهشت ميخواست برای من ترانه بخواند...کسی دربينهايت همه ی نهايت ها...اما صدای افتا بی اش دور از دور تر بود...و نميداند چقدر دلتنگ بودم که شماره دلش را گرفتم ...اما ...اما

 

مهم عکس تو بود در تقدیر ... مهم خاطره ی ازلی من بود ...مهم ثانیه هایی بود که ابدی شد ...

بگذریم...

 

همیشه چاره ی آدم ها گذشتن است ....

 

 

کرشمه ای کن و چشمی  خمار  و در عوضش/تمام هستی  و دار و ندار من... برگرد!

 

 

 

بیت شعر قشنگی بود نه؟؟؟؟ تقدیمش به تو

 

 

بعدش هم خيلی خيلی دلتنگ اين لحظات غروبم....خيلی خسته و نمی دانم چقدر .....

تمام ميکنم اينجا بس است دلتنگی/

نشان بده که کمی فکر ابروی منی/

نمی شود که ترا داد زد ترا خانم!!!/

نمی توانم و تو عقده ی مگو منی/

مودبانه بگويم که باورت بشود/

شما نهايت امال و اروزی منی/

شما شرابی ...ميخانه ای ...لبی ....جامی/

عزيز من عطش مانده در سبوی منی/

.....و برکه های دو چشمم هميشه پر آبند........../

بچرخ داخلشان تا ابد که قوی منی....

 

بچرخ ..بچرخ...چرخ چرخ عباسی...خدا مرا انداخت توی چرخشت و شرابی کهنه شدم که حتا خودش هم نمی نوشد....چرخ ...چرخ عباسی...نمی ايی با هم بچرخيم باز هم .....

 

فقط لبخند تو آرامم می کند

اين متن تصميمش را گرفته طولانی ترين متن دنيا بشود...شما به دل نگيريد...بگذاريد دلش خوش باشد.دم می دهم به دمش يکبار ببينم کجای اين شب های تيره قبای ژنده من را می آويزد.آخر ...اين ماه ملکوت را در کلمات شناخته اند. 

 

 

دوستت دارم مریم خیلی زیاد به خاطر همه چی منو ببخش

به خدا دوستت دارم خیلی خیلی زیاد  ببخش منو

دستهایم برایت شعر مینویسد

اما تو هرگز نخواهی خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند

ولي تو هرگز نخواهي ديد

نه، تو هرگز مرا نخواهي فهميد

و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت

و باز تو درك نخواهي كرد

من غریبه ی دیروزم

آشنای امروز

 و فراموش شده ی فردا

پس در آشناییه امروز مینگرمت

 تا در فراموشیه فردا یادم کنی

من.....

من ديونه رو باش كه نفهميدم تو بي رحمي

  تموم مشكلم اينه كه تو حرفامو نمي فهمي

  منو باش كه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي

  دروغ بود اينكه تو هم محو گل ياسي

  من ديونه رو باش كه شكستم با شكست تو

  تو چه مردابي افتادم با دو دست تو

  من ديونه رو باش واسه تو گريه مي كردم

  تو رو باش نفهميدي تو شعرم گم شده دردم

  من ديونه رو باش به پاي چشم تو سوختم ولي

  بعد يه كم بازي تو با من بد شدي كم كم

  من ديونه رو باش كه واسه عهدت قسم خوردم

  باهات موندم،

         باهات ساختم،

                   واست سوختم،

                                واست مردم

  من ديونه رو باش كه به اخماي تو خنديدم

  همش يه گل تو باغچم بود اونم اخر واست چيدم

  من ديونه رو باش كه به خوبيم عادتت دادم

  شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم

  من ديونه رو باش كه واست روزا مو سوزوندم

  خوشي رو تو خودم كشتم ولي با چشم تو موندم

  من ديونه رو باش كه مي كشيدم ناز چشاتو 

  چقدر تلخه بدون تو،چقدر سخته برام با تو

  من ديونه رو باش كه خيال كردم تو مجنوني

  تو حتي اسم مجنونم،نه اوردي نه مي دوني

  من ديونه رو باش كه قد دنيا دوست دارم

  نه اما من دوست داشتم حالا از تو بيزارم

  من ديونه رو باش كه واست خوندم چه قدر ساده

  تو حرف عاشقونم رو شنيدي،حاضر اماده

  من  ديونه رو باش كه نشستم منتظر،

  رسوا زدي تو زير قولا تو،گذاشتي باز منو تنها

  منو باش كه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي

  چه قدر ديونه اي راستي،چه قدر ديونه ام راستي

  منو باشكه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم

  زدي تير و توي ذوقم نداشتي حوصله بازم

  من ديونه رو باش كه تو رو عاشق حساب كردم

  چه قدر ديونه تر چون باز،تو رو اينجا خطاب كردم 

  جهنم مي رم اما نه،

  كنار تو نمي مونم اينم نامه اي ابري، به امضاي يه ديونه

  فقط بيچاره اون كس كه يه عمر با تو مي مونه

نمي خواهم

نمي خواهم به جزمن دوستدار ديگري باشي

                                   براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي 

  نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند

                                  نمي خواهم كسي نامش به لبهاي تو بنشيند

  نمي خواهم كسي نقش رخت در خاطرش ماند

                                 نمي خواهم نگاهي در نگاه تو در آ ميزد

  نمي خواهم به غير از  من بگيرد دست تو دستي

                                 نمي خواهم كسي يارت شود در عالم مستي

  نمي خواهم به جز من با كسي باشي

                                 نمي خواهم براي هر كسي تو هم رهي باشي

  نمي خواهم كسي با يارمن حتي سخن گويد

                                 اگر چه ، قاصدم باشد كه تا پيغام من گويد

  نمي خواهم به گورستان رود آن يارمحبوبم

                                 مبادا مرده اي زنده شود با او سخن گويد

                                 جز تو هر گز با كسي از عشق فردامن نخواهم گفت

شب یلدا

امشب شب يلداست

شبی که فکر ميکنم ميشه يه آرزو کرد

واميدوار بود که خدا بخاطر اين شب

بلند ترين شب نيايش آرزوی ما رو برآورده کنه

من اميدوارم همه آرزوهای شما برآروده بشه

چه امشب آرزو کنيد چه هر شب ديگه

 

شب یلدا مبارک

شب یلدا

يلدا 
صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود
سعدي
 
                    
دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. 
امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند.  يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. 
واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. 
  بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « ... نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و "پري" ها به ذبول و فنا روي مي آورند. »
زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. 
در سدهً چهارم ميلادي بر اثر اشتباهي که در محاسبهً کبيسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند. اشارهً سنايي نيز به اين تقارن است :
 به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي        که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا
بنا بر اين نويل اروپايي (سالروز تولد مسيح) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است.
از مقاله ها و پژوهشهاي فراواني که دربارهً يلدا شده، در لغت نامه دهخدا، چکيده اي از برهان قاطع، انندراج، حواشي علامه قزويني بر آثار الباقيه شرح پور داود بر يشت ها، فرهنگ فارسي دکتر معين و يادداشت هاي مرحوم دهخدا آورده، که نقل آن بي مناسبت نخواهد بود :  
يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند.  در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است.  
انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد :
 1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن.
 2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانهً اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد.
 3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزي است. همهً قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي کشاورزان شرکت مي کنند.    
«  و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. »  
آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. 
يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.  
جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.    
کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است.   در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند.   
  تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش      آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف  ( ميرالهي همداني )
خوراک : در همهً جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد.  
براي شب يلدا، خوراک ويژاه اي نمي شناسم، و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند.   
به ياد دارم، تا سال 1323 که در کوهبنان ( از بخش هاي کرمان ) بودم، در خانهً روستايي ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم مي گذاشتند و انگور را يا همچنان که بر درخت بود، در کيسه ها مي کردند و يا در جايي خنک به بند مي آويختند. و در شب يلدا تمامي آنها مي بايستي خورده شود.  
آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند.
فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا - و نيز در تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) - در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.   
فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبهً آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) نيز از باورهاي همگاني است ر... و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است. ممکن است در شب يلدا، براي فال حافظ گرفتن، به خانً ملا و باسواد محل رفت :   
در روستاي کاورد دودانگه ساري، خواندن کتاب حافظ چندان رونقي ندارد. تنها در سال يک بار، آن هم در شب يلدا از ديوان حافظ فال مي گيريم. براي فال گرفتن غروب شب يلدا همسايگان و نزديکان، با آجيل و ميوه به خانهً ملاي ده مي رويم، که فال ما را گرفته و ببيند چه سرگذشتي دربارهً ما نوشته است. 
همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم.  
پژوهش و مطالعهً کمي دربارهً برگزاري آيين ها و رسم هايي که همگاني است و جنبهً خانوادگي دارد آسان نيست، و تنها مي توان نمونه هايي انگشت شمار را مشاهده و مطالعه کرد.  
امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند.  
باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود.
همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است                        يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد

یک طالع بینی با حال

صورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.

**************************************************

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.


طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم

ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.

نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.

سياه
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد و بسادگي به مردم حسادت
نمی ورزيد.

زيتوني
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.


قهوه اي
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد.شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. زماني كه تصميمي گرفتيد، رويتصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيزتوام با مبارزه است و مثل همه نيست.


آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد

ناز نگاهت

ناز چشمان تو در دنيا ، قيامت ميكند 

 دل ز دوري نگاهت ، بس شكايت ميكند

اولين ديدار ما و آن خدنگ چشم تو  

 همچو تيري از كمان ، بر دل اصابت ميكند

گر چه لب بستم فرو و ديده تر دارم زهجر

گوش داري بشنوي ؟ دل را صدايت ميكند

كو به كو من آمدم ، جستم حريمت عاقبت 

  گوشه چشمي كني ، دل را كفايت ميكند

گر كه خواهي دهم جان من كنون در محضرت 

  بي گمان دل ، آن زمان فرمان اطاعت ميكند

جان چه باشد تا بريزم من همه در پاي تو 

 تو بگو هر آنچه خواهي ، من رضايت ميكنم

گر همه عالم بهم لشكر شوند و من يكي 

  محض يارم من روم ميدان ، شجاعت ميكنم

دل خوشم يارا كه وقتي جان رود از كالبد

  هر زمان لبهاي من ، دارد صدايت ميكند

گر حديث عشق خواهي بشنوي از دل 

 رو ره حق گير ، آن ما را شفاعت ميكند

تـو هـموني

تـو هـموني كـه يـه روز ، مــن تو رو خواسـتم از خـدا
اونـكه دنـبالش مي گـشـتم ، هـمـيــشه تـو قـــصـه ها

تـو همون هستي كه من ، تـو خواب و رويــا مي ديـدم

خــودم و بــدون تــو ، هــمـيـشه تــنــها مي ديـدم

اون تويي كه روز و شب،من و با خودت به رويا مي بري

تـوي دنـيا واسـه من، اون تـويي كـه از همه عـزيزتري

تـو هـمون روحي كه تـو جسم مـني

تـو شــبـيه مـــن و هـم اسـم مـني

تـو هـمـيـشه از دلــم بــا خــبـري

حـتي از من به خودم ، خودي تري

تـو هـموني كه مي خوام ،جـز تـو چيزي نمي خوام

مـي رسـم كــنـار تــو ، بـــه هـــمـه آرزوهـــام

گفتم كه

گفتم كه نكن اي گل با ساز دلم بازي
گفتش كه دلت بردم ديگر به چه مي نازي؟
گفتم كه به هر سازت رقص دگري گردم
گفتش تو به اينگونه ، از خويش بتي سازي
گفتم كه زاحوالم آيا خبري داري؟
گفتش غزلت خواندم ، هي قافيه مي بازي
گفتم كه بخوان شعري در وصف دو چشمانم
گفتش كه به وصف تو ، چه شعر وچه آوازي
گفتم به چه نحوي تو فرهاد شدي اي گل؟
گفتش كه چه مي دانم تو ساحر پر رازي
گفتم كه توصيادي ، اين لحظه شكارم كن
گفتش كه نشستم تا ، تو تور بيندازي